جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
131
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بر تارك تاريخ * او را نمىتوان آدمى خواند ، مگر آنكه او را مقياسى براى تجسم اوج روح و بينش آدمى بدانيم . چرا گوش شنوايى به دنياى خود نسپردى كه تو را از پديده بزرگى آگاه سازد كه جهان از نمونه آن ، مگر بسيار كم و در ميان نسلى و نسلى ، براى تو سخن نمىگويد . چرا به دنياى خود گوش و دل و عقل را نسپردى كه تاروپود وجودت را از داستان بزرگمردى بياگاهاند كه در درون خود ، قصه وجدان بزرگى را نهفته دارد كه آنقدر اوج مىگيرد كه دنيا و زندگى در قبال آن كوچك و بىارزش گردد . . . و همچنان فرزندان و نزديكان ، مال و جاه ، ثروت و قدرت و حتى ديدار خورشيد فروزان ، در آن هنگام كه طلوع مىكند و زمانى كه غروب مىنمايد ، در قبال آن كوچك و بىاهميت گردد و تا آنجا پيش برود و به صاحب خود آنقدر اوج دهد كه او را از زمره آدميان فراتر برد و ديگر او را نمىتوان در زمرهء افراد بشرى شمرد ، مگر آنكه او را مقياسى براى تجسم اوج روح و بينش آدمى بدانيم .